اشعار دکتر سید هادی محمدی

دکترای تخصصی زبان و ادبیات فارسی دکترای موسیقی مدرس و منتقد ادبی

نرینگی


 

پرده‌ها افتاده‌اند

صحنه، روشن‌تر از همیشه

نورافکن‌ها بر تنِ سایه‌ها می کوبند

گوش کن به زمزمه‌یِ (تو زیبایی)

که در آن

( تو کافی نیستی) نقاب بسته

ببین ( انتخاب آزاد را)

زنجیری از جنسِ ابریشم

هر تار

پلکانی به سویِ بلندپروازی

هر پله

تله‌یِ تلو تلویِ پنهان

دست‌هایِ نامرئی

نه چماق شان خونین است

نه فریادشان خش‌دار

آرام، نرم

هویت را در ویترینِ نمایش می‌چینند

یک لبخندِ استاندارد

یک قامتِ تراشیده

یک ذهنِ خالی از سوالاتِ ممنوعه

دخترک در آینه

بازتابِ هزار تصویرِ تحمیلی‌ست

چشمانش

رنجِ ناگفته‌یِ نسل‌ها

لب‌ و لوچه ها

آموزش دیده‌اند به خنده‌ای نخراشیده

زن هشتگ است؟

ترند؟

کالایِ قابلِ بازیافت؟

مُرده مَرد های جدید

نه در میدانِ نبرد

پشتِ صفحه‌هایِ روشن

با طعمِ باید و نباید

مرزهایِ تازه می‌کِشند

و زنان

در این هزارتویِ مدرن

هنوز هم در جستجویِ راهِ خانه

لای این همه نرینگیِ پوشالی

دنبال مخرج مشترکِ صدایِ خود هستند

فقط بگو

سیم‌هایِ نامرئی

با کدامین مَتّه ی (سن ژوزف)

می‌توانند روح را در خود بپیچند؟

و این نمایشِ بی‌صدا

تا کی ادامه خواهد داشت؟

تقدیم به زنان و دختران، مادران و خواهران سرزمینم

پس نوشت :

امام على عليه السلام

إنَّ المَرأَةَ رَيحانَةٌ و لَيسَت بِقَهرَماَنةٍ

زن بوی زندگی بخش گلهاست ، زن هوای تنفس زندگی است نه کارگر (خانه)

 

ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس