اشعار دکتر سید هادی محمدی

دکترای تخصصی زبان و ادبیات فارسی دکترای موسیقی مدرس و منتقد ادبی

گلنگدن


 

 

هر بار که پلک می‌زنی
فشنگِ تازه‌ای
در دهانِ ساکتِ قلبم
جا می‌گیرد

عطرت
مثل مکثِ انگشت
بر ماشه
تمام شب را
تا مرز تیرِ خلاص می‌برد

من
از زنگِ زنگبارِ باران
به این خیابانِ بلند افتادم
که هر سنگفرشش
بندِ پوتینِ سربازِ معشوقه‌ای بود

لب‌هایت گلنگدنِ سیگارم
وقتی
به خشابِ خالیِ روزهایم خندیدی
.
.
.
.
.

شاید
در قحطی ژورنالِ عاشقی
شلیک بوسه ات
از استخوان جمجمه‌ ام
جغجغه ای ساخت
برای موطلایی
پیر دختر رویاهایمان

 

11 مهرماه 1404

قالب شعر :
موج نو

ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس