اشعار دکتر سید هادی محمدی

دکترای تخصصی زبان و ادبیات فارسی دکترای موسیقی مدرس و منتقد ادبی

زاپِ ریا


 

زاپِ ریا
روده ی زردِ زنگ‌زده‌ی زخم را
از حفره‌ی حنجره
سمت سقفِ سردِ سنگ
می‌پاشد
و زانوی زمین را
زیرِ زودِ بارانِ زوائدِ زمان
حامله می‌کند
شکم‌
شبیه شبح‌های شیشه‌ای
در شکافِ شب
شکسته می‌چرد
دست‌
دست‌اندازِ دریای دود
که دهانِ داغِ دیر سال را
در دلِ دودکده‌ها
دفن
و به زبره‌ی زمهریرِ زیست
زنجیر می‌بندد
در زنگارِ زوال
زبانِ زاغی‌
زیر زلزله‌ی زنگ و زوزه
از زهرِ زمختِ زندگی
زمزمه می‌سازد

 

14 مهر1404

ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس