برباد رفته
وبلاگ رسمی دکتر سید هادی محمدی 1404/7/18 21:30

باران
از لبهی لبهای
نقطه چینِ پیر
میچکد
و خیابان
با برگهایی
شبیه
دفترِ خاطراتِ انقلابی اعدامی
خواب میرود
ابرها
پرچمهای سفیدی
که یاد گرفتهاند
دیر تسلیم شوند
من
در هجومِ زرد و قرمز ها
دنبال
تکهای آبی میگردم
که شاید
در جیب کتِ کهنهام
خودکشی کرده
کنارِ بلیت سینمایی
که هیچوقت
فیلمش را ندیدیم
پاییز
مثل
نقاشِ تبعیدیست
هر صبح
رنگ تازهای
بیاجازهی فصلها
روی جنازه ی درخت
بالا می آورد
و تو
در انتهای کوچهای که
نامش را فراموش کردهایم
بر باد رفته ای
17 مهرماه سال 1404
قالب شعر :
فراسپید