محید

به خطِّ ساده ی باران به نام خاک و خدا
و شب به شانه کشیدی سپاهِ عشق و نوا
گلولهها که شکفتند بر اسارتِ دشت
تو مُهر روشنی انداختی به متنِ هوا
چقدر دردِ شقایق به چشمها پاشید
که خون به رنگِ غروب آرمید بی فردا
به غربتِ شطِ اروند، آخرین سوگند
شدی قنوتِ سپیدی میانِ دستِ دعا
جهان هنوز به یاد تو بی هوا درد است
نسیمِ زخم و صدای تو بود سمت فضا
عبور کرده چهل جذر و مد از اندامت
جواز آمدنت را نداده آلِ عبا
تو جاودانه ترین ماجرای ديروزی
کرانه زارِ صفا سربدارِ عاشورا
تقدیم به سردار رشید اسلام فرمانده سپاه عاشورا
شهید مهدی باکری و برادر نازنینش شهید حمید باکری
قالب شعر :
غزل نئو کلاسیک
پس نوشت :
محید
لغتنامه ی دهخدا
محید. [م َ ] (ع اِ) جای برگشت . جای برگردیدن . (ناظم الاطباء). || محیص . مهرب . مفر. مفیص . جای گریز. گریزگاه . || ملجاء. پناهگاه . (ناظم الاطباء). مناص . ملاذ. پناه . مفزع