115
وبلاگ رسمی دکتر سید هادی محمدی 1404/8/17 09:54

در چمدانِ شب
دستِ پیرمردی
با دهانی گشودهتر از فقر
لای لوزالمعده ی سطلِ زباله
دنبال دهک اول تا سوم است
فلز، فقر ، فغان
واج به واج
صدا به صدا
دهانِ گرسنگی
بر آسفالت میلغزد
پشت سرش
شهری بی صورت
افکاری بی سیرت
در تهِ قوطیِ کنسرو
نانِ چروک چرک از عدالت
صدا در سطل ته نشین
پژواک نان نان
لای قوطی کمپوت گلابی
قافیه باخته
آگهی استخدام
از بیکاری سریش میجود
و کودک از صدای پلاستیک
پرنده میسازد
زباله بوی گذشته میدهد
و گذشته
بوی وعده
چرخِ دستی
مثل تکرارِ تهی
شبیه تکرارِ تاریخ
تق تق
زنِ پا به ماه
زبانش بوی زنگِ آهن گرفته
و در تهِ گلو
فریاد بالا میآورد
شعرم لای شیشه نوشابه
خونریزی کرد
الو صد و پانزده ؟