اشعار دکتر سید هادی محمدی

دکترای تخصصی زبان و ادبیات فارسی دکترای موسیقی مدرس و منتقد ادبی

پاک کن


 

از این سطر که بگذریم
دریا به اتاق آمده
و کفش‌های تو
روی میز صبحانه راه می‌روند
(لطفاً این‌جا را با صدای آهسته بخوانید):
قرار بود یکی از ما عاشق باشد
آن یکی فقط چمدان ببندد
اما تو
با آن بارانیِ خیس
که انگار از آسمانِ سطرِ قبل
دزدیده بودی
ایستادی و گفتی:
«خداحافظی، رسمِ قشنگی نیست»

من اما
نه شاعرم
نه آن مردی که در ایستگاه اتوبوس
منتظر زنی شبیه توست
من فقط اشتباهی تایپی هستم
در نامه‌ای که هرگز به دستت نرسید

عقل از سرِ این شعر پریده بانو!
وگرنه کدام دیوانه‌ای
در طبقه ی چهارمِ آپارتمانی بدون دریا
غرق می‌شود؟

تو رفته‌ای
(یا شاید من جا مانده‌ام؟)
فرقی نمی‌کند
مهم این است که حالا
هر چه می‌نویسم «تو»
پاک‌کن
گریه می‌کند

 

قالب شعر :
موج نو

ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس